وابستگی و خشم

اگرچه شما از تغییر، وحشت دارید و سخت در مقابل تغییر، مقاومت می کنید و این مقاومت، حس امنیت را برای شما به دنبال خواهد داشت، اما باز هم احساس می کنید که در تلهٔ افتاده اید. این جنبه منفی تله زندگی وابستگی است. بهایی که در قبال این تله می پردازید، همین است. وابستگی شان را حفظ کنند دست به کارهایی میزنند که در نوع خودش جالب است: زیر چتر سلطه و حمایت دیگران قرار میگیرند، به دیگران اجازه می دهند از ایشان سوءاستفاده کنند، خودشان را از خیلی مواهب محروم می کنند. با استفاده از هزاران شگرد سعی میکنند فردی را که به او وابسته شدهاند در کنار خودشان نگه دارند. احتمالاً شما در رابطه با اعضای خانواده، دوستان، نامزد یا فرزندان تان، نقش آدمی مطیع و زیردست را پذیرفته اید. بی تردید. ایفای نقش زیردست و مطیع باعث خشم شما می شود (اگرچه شما ممکن است از این خشم آگاه نباشید). اگرچه سخت مایل هستید از فردی که به او وابسته شده اید اطمینان و امنیت بگیرید، اما از دست او سخت دلخور هستید و معمولا جرأت ندارید خشم خود را به طور سالم بروز دهید چون این کار ممکن است آن فرد را رنجیده خاطر کند و باعث دوری او از شما شود. همان پدیده ای که شما به شدت از آن می ترسید. جنبهٔ تاریک تلهٔ زندگی وابستگی این است که دست و ذهن شما در نقش یک فرد وابسته، بسته شده است.

 مراحل استقلال یابی

  1. برقراری پایگاه ایمن
  2. حرکت از این پایگاه ایمنی به سمت خودمختاری

اگر هر کدام از این دو مرحله از دست بروند، ممکن است در ذهن فرد تله زندگی وابستگی نقش ببندد.
اگر پایگاه ایمنی نداشته باشید پس به احتمال زیاد برای شما خیلی سخت است که به سمت خود مختاری حرکت کنید. همیشه اشتیاق دارید که در حالت وابستگی بمانید. به عنوان مثال کریستین می گفت: “من احساس میکنم که مثل بچه ها رفتار می کنم اگرچه سنم بالا رفته است، اما انگار شخصیتم همان شخصیت بچگی است. اگر هم احساس لیاقت و با کفایتی میکنید این احساس واقعی نیست و هر لحظه منتظرید که این لیاقت ساختگی و تصنعی از هم بپاشید.
والدین علاوه بر اینکه باید برای فرزندان خود پایگاه ایمنی ایجاد کنند باید به تدریج به فرزندان شان اجازه بدهند که به سمت خود مختاری گام بردارند. والدین نباید در کمک کردن به بچه هایشان دچار افراط و تفریط شوند تا بچه ها به سلامتی از این مرحله بگذرند. تعادل در کمک به بچه ها، مسیر رشد آنها را به سمت خود مختاری تسهیل میکند. اگر والدین از کمک زیاد، خودداری کنند و بگذارند فرزندانشان در حد سن خود با چالشهایی دست و پنجه نرم کنند، از شکل گیری تله زندگی وابستگی در ذهن فرزندان شان اجتناب کرده اند. اگر والدین در حد معمول به بچه ها کمک کنند نیز مسیر رشد آنها هموار خواهد شد. اما والدین بیش از حد حمایتگر و والدین بی توجه باعث می شوند سر راه رشد فرزندان، سنگ بزرگ وابستگی انداخته شود.

مطلوب ترین حالت ممکن این است که والدین به فرزندان آزادی بدهند تا دنیا را بشناسند و هروقت فرزندان کمک خواستند از والدینشان کمک بگیرند. اگر والدین بتوانند در مواقع لزوم به فرزندان کمک کنند این اطمینان خاطر را در فرزندان ایجاد میکنند که به توانایی های خودشان برای موفق شدن اعتماد پیدا کنند. والدین با حمایت و ایجاد محیطی امن، اعتماد به نفس ما را رشد می دهند. این اعتماد به نفس سالم می تواند پایهای برای تصمیمگیری، خطر پذیری و مسئولیت پذیری فراهم کند.
والدینی که نتوانستهاند نیازهای طبیعی وابستگی (نیازهای مربوط به مرحله برقراری پایگاه ایمنی) را به خوبی برآورده سازند یا والدینی که رفتاری استقلال طلبانه طبیعی فرزندان شان (نیازهای مربوط به مرحله گذر از پایگاه ایمنی به سمت خود مختاری را سرکوب کردهاند، باعث شکلگیری تله زندگی وابستگی می شوند. از زمانی که کودکان شروع به ایستادن و راه رفتن میکنند نیاز به استقلال طلبی آنها مجال بروز پیدا می کند. اگر والدین تحمل این رفتارهای استقلال طلبانه را داشته باشند فرزندانشان را به مسیر وابستگی بیمارگونه هدایت میکنند.

0 پاسخ ها

دیدگاه خود را ثبت کنید

آیا می خواهید به بحث بپیوندید؟
در صورت تمایل از راهنمایی رایگان ما استفاده کنید!!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *