راهبردهای درمانی طرحواره محرومیت هیجانی

اهداف درمان طرحواره محرومیت هیجانی:

یکی از اهداف مهم درمان، کمک به بیماران برای آگاه شدن از نیازهای هیجانی شان است. ممکن است ناآگاهی از نیازهای هیجانی شان به قدری برای آنها طبیعی باشد که حتی متوجه نباشند در این زمینه مشکلاتی دارند. هدف دیگر درمان، کمک به بیماران برای پذیرش این مسئله است که نیازهای هیجانی شان، حق طبیعی آنهاست. هر کودکی به محبت، همدلی و حمایت نیاز دارد، همانگونه که بزرگسالان نیاز دارند. ما هنوز هم به محبت، همدلی و حمایت نیاز داریم. اگر بیماران یاد بگیرند چگونه دوستان مناسبی را انتخاب کنند و از آنها بخواهند نیازهایشان را به شیوه ای مناسب پاسخ دهند، ممکن است دیگران بتوانند آنها را از نظر هیجانی تامین کنند. این امر بدین معنا نیست که دیگران فی نفسه انسانهای محروم کننده ای هستند، بلکه چنین بیمارانی باید رفتارهایی را یاد بگیرند که منجر به انتخاب افراد محروم کننده ای نشود یا آنها را تشویق کنند که نیازهایشان را ارضاء نمایند.

راهبردهای مهم درمانی طرحواره محرومیت هیجانی:

جستجوی ریشه های تحولی دوران کودکی این طرح واره در فرآیند درمان از اهمیت خاصی برخوردار است. درمانگر با استفاده از تکنیک های تجربی به بیمار کمک می کند تا نیازهای هیجانی ارضاء نشدهٔ دوران کودکی را بشناسد. بسیاری از این بیماران، هیچ گاه متوجه نمی شوند که چه چیزهایی را ازدست داده اند و جالب این که حتی فکر نمی کنند علائم بیماری شان به گذشتهٔ آنها ارتباط داشته باشد. بیماران از طریق تکنیک تصویرسازی ذهنی با بخشی از خودشان یعنی کودک تنها ارتباط برقرار کرده و این ذهنیت را به مشکل فعلی خود ربط می دهند. آنها درحین تصویرسازی، خشم و درد خود از والدین محروم کننده را بروز می دهند. آنها از تمام نیازهای هیجانی ارضاء نشدهٔ خود در دوران کودکی و تمام چیزهایی که آرزو داشتند والدین شان برای هر یک از این نیازها انجام بدهند، فهرستی تهیه می کنند. درمانگر به عنوان بزرگسال سالم، وارد تصویر ذهنی بیمار می شود و کودک تنها را تسلی خاطر می دهد و به او کمک می کند. سپس همین فرآیند توسط بیمار دنبال می شود، یعنی بیمار به عنوان بزرگسال سالم در تصویر ذهنی وارد شده و کودک تنها را تسلی می بخشد و کمک می کند. بیماران به عنوان تکلیف خانگی باید در مورد محرومیتی که از طریق تکنیک تصویرسازی ذهنی به آن دست پیدا کرده اند، برای والدین خود نامه بنویسند. این نامه نبایستی برای والدین فرستاده شود.

محور اصلی درمان درحین کار با اغلب طرح واره هایی که در حوزهٔ طرد و بریدگی قرار میگیرند، رابطهٔ درمانی است. (به جز طرح وارهٔ انزوای اجتماعی که معمولاً به جای رابطهٔ بین بیمار- درمانگر، بیشتر بر روابط خارج از حوزهٔ درمان تأکید می شود.) رابطهٔ درمانی، اغلب اولین گامی است که طی آن بیماران به کسی اجازه می دهند تا از آنها مراقبت کرده و آنها را درک و راهنمایی کنند. درمانگر در حین بازوالدینی حدومرزدار با ایجاد فضایی گرم و حاکی از همدلی که در آن بیماران بتوانند بسیاری از نیازهای ناکامل خود را ارضاء کنند، پادزهری نسبی برای محرومیت هیجانی آنها فراهم می کند. اگر درمانگر از بیمار مراقبت کند و او را مورد بازوالدینی قرار دهد، احساس محرومیت بیمار برطرف خواهد شد. نظیر طرح وارهٔ رهاشدگی، رابطهٔ درمانی به عنوان الگویی عمل می کند که بیمار میتواند آن را به روابط خارج از حوزهٔ درمان انتقال دهد. (نوعی تجربهٔ هیجانی اصلاحی که الکساندر [۱۹۵۹] روی آن تأکید کرده است.) همانند طرح وارهٔ رهاشدگی، در درمان بیمارانی که طرح وارهٔ محرومیت هیجانی دارند، روی روابط صمیمی بیمار انگشت گذاشته می شود. درمانگر و بیمار، روابط بیمار با افراد مهم زندگی را به دقت بررسی می کنند و بیمار بر روی مسئلهٔ انتخاب دوستان نزدیک و همسر مناسب کار می کند، نیازهای خود را می شناسد و از دیگران می خواهد این نیازها را به شیوه های مناسب ارضاء کند. درمانگر از طریق تکنیکهای شناختی، به بیماران کمک میکند تا دیدگاه اغراق آمیز خود را نسبت به افراد مهم زندگی تغییر دهند، زیرا این بیماران معتقدند چنین افرادی رفتارهای احمقانه داشته اند و باعث محرومیت آن ها شده اند.

بیماران برای مقابله با تفکر سیاه یا سفید که آبشخور واکنشهای افراطی آنهاست، باید یاد بگیرند پیوستار دقیقی از محرومیت را مشخص سازند که به جای دوقطبی نگری، افراد را در یک طیف و پیوستار بنگرند. بیماران باید در نظام باورهای خود به این نگرش دست یابند که حتی اگر دیگران در دادن چیزی که آنها می خواهند کوتاهی می کنند و محدودیت دارند، با این حال دلسوز آنها هستند. بیماران نیازهای ارضاء نشده شان را در روابط فعلی مورد شناسایی قرار می دهند. بیماران در حوزهٔ تکنیکهای رفتاری، یاد می گیرند دوستان و همسری را انتخاب کنند که با محبت و دلسوز باشند. آنها از همسر خود می خواهند نیازهای هیجانی شان را به شیوه ای مناسب پاسخ دهند، محبت افراد مهم زندگی را می پذیرند و از روابط صمیمی نیز کناره گیری نمی کنند. آنها یاد می گیرند که در برابر محرومیت های کوچک، زیاد عصبانی نشوند و وقتی احساس کردند دیگران از آنها غفلت کرده اند با کناره گیری و انزوا، واکنش نشان ندهند.

درمانگر در رابطهٔ درمانی، جوی محبت آمیز توأم با توجه، همدلی، راهنمایی بوجود می آورد. درمانگر برای برقراری رابطهٔ سالم هیجانی تلاش می کند. درمانگر به بیمار کمک می کند که احساس محرومیت خود را بدون واکنش افراطی بیان کند. بیمار یاد می گیرد که محدودیتهای درمانگر را بپذیرد و برخی از محرومیت های ناشی از این محدودیت ها را تحمل کند، درعین حال که از محبت های درمانگر تشکر می کند. درمانگر به بیمار کمک می کند که احساسات موجود در رابطهٔ درمانی را به خاطرات اولیه محرومیت ربط دهد و سپس با استفاده از تکنیک های تجربی بر روی این خاطرات کار کند.

0 پاسخ ها

دیدگاه خود را ثبت کنید

آیا می خواهید به بحث بپیوندید؟
در صورت تمایل از راهنمایی رایگان ما استفاده کنید!!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *