مشاهده گری!

سومین تکنیک یادگیری که در این ماه با هم بحث و تمرین می کنیم تکنیک مشاهده گری یا همان Observation است. این تکنیک ساده پایه بسیاری از حرفه هاست. یک معمار بخش زیادی از تجربه حرفه ای اش را بر اساس مشاهده دقیق بناهای تاریخی و مدرن و مشاهده نحوه طراحی اساتید معماری فرا می گیرد. یک پزشک بخش زیادی از تجارب حرفه ای خود را از راه مشاهده دقیق طبابت استادان خودش کشف می کند. یک معلم نحوه اداره کلاس و برخورد با دانش آموزان را عمدتا بر اساس مشاهدات خودش از عملکرد سایر همکاران بهبود می بخشد.
اما یک پارادوکس جالب در مشاهده گری وجود دارد که آنرا می توانیم نابینایی حرفه ای بنامیم.!!!

معمولا وقتی که از سطح کارآموز (لطفا مراجعه کنید به سطوح پنجگانه تخصص در پست های گذشته) بالاتر می رویم از یک طرف نیاز ما به مشاهده گری بیشتر می شود. اما از طرف دیگر خیلی وقتها این احساس در ما شکل می گیرد که دیگر نیازی به بهبود حرفه خودمان نداریم. به قول سعدی:
چو گویی که وام خرد توختم همه آنچه بایستم آموختم

در اینجاست که چشمان ما از مشاهده گری باز می مانند و این راه بزرگ یادگیری را بر خود می بندیم.

چگونه بفهمیم که به این بیماری مبتلا شده ایم؟

۱- وقتی به عملکرد همکاران حرفه ای خود نگاه میکنیم بیشتر به دنبال یافتن نقاط ضعف آنها هستیم.
۲- در تعامل با همکاران و استادان حرفه ای خود به صورت فعالانه سوال نمی پرسیم.
۳- در مشاهده رفتار همکاران خود به ظرافتها و جزییات متمایز کننده و تکنیک های خاصی که آنها دارند توجه نمی کنیم.

چگونه می توانیم نابینایی حرفه ای را درمان کنیم؟ کافیست که سه مورد بالا را برعکس کنیم:

۱- وقتی که به عملکرد همکاران و استادان حرفه ای خود نگاه می کنیم به دنبال یافتن نقاط قوت کار آنها باشیم و ببینیم که چه درسهای جدیدی را می توانیم بگیریم.
۲- سعی کنیم که سوالاتی دقیق در مورد نحوه انجام فعالیتهای حرفه ای خود از همکاران و استادان خود بپرسیم. سوال پرسیدن ما را به سمت مشاهده گری دقیق سوق می دهد.
۳- وقتی که با استادان حرفه ای خود همکاری می کنیم به دنبال کشف و مشاهده دقیق تکنیک ها و ظرافتهای کاری ای باشیم که آنها را متمایز می کند.

مشاهده گری- پارادوکس مشاهده گری: به سوی بهتر شدن یا بدتر شدن؟

مشاهده گری یکی از قوی ترین ابزارهای یادگیری و توسعه حرفه ای ست که می تواند تجارب جدید، تکنیک های ظریف و راهکارهای نوینی را برای انواع فعالیتهای حرفه ای در اختیار ما قرار دهد. با این وجود مشاهده گری می تواند منجر به توقف یا سقوط حرفه ای ما هم بشود. یک راننده تاکسی وقتی می بیند که همکارانش برخورد زیاد گرمی با مسافر ندارند، در هوای گرم کولر ماشین خود را روشن نمی کنند و مبلغ اضافه ای از آنها دریافت می کنند باعث می شود که او هم به این کار ترغیب شود. یک پزشک وقتی می بیند که بعضی از همکارانش رفتارهای نامناسبی با بیماران خود دارند و مبالغ هنگفتی زیرمیزی می گیرند ممکن است به این کار ترغیب شود. این پارادوکس همواره در تک تک فعالیتهای حرفه ای ما را بر سر یک دو راهی قرار می دهد: بهتر شویم یا بدتر؟

یک حرفه ای معمولا دست از مشاهده گری بر نمی دارد اما دو استراتژی متفاوت را همواره در کنار خود دارد و بسته به شرایط از بین آنها انتخاب می کند:

۱) یادگرفتن از عملکردهای برتر (Best Practice Learning) :
هر زمان که در تعامل با یک همکار حرفه ای، رفتار، تکنیک، و یا منش خوبی را مشاهده می کند، آنرابه عنوان یک عملکرد مناسب در فعالیتهای حرفه ای خود شناسایی می کند و سعی می کند به کار بگیرد.

۲) یادگرفتن از شکست ها (Learning From Failures):
هر زمان که در تعامل با یک همکار یک رفتار یا تکنیک یا منش نامناسبی را مشاهده می کند به خودش یادآوری می کند که او هم در معرض چنین خطری وجود دارد. لذا ریشه یابی می کند که در چه شرایطی و به چه دلایلی ممکن است او هم به این خطا مبتلا شود و لذا سعی می کند از این مساله درس بگیرد.

یک مشاهده گر حرفه ای کسی ست که نه همه چیز را سیاه می بیند و نه همه چیز را سفید! بلکه سیاه را سیاه می بیند و سفید را سفید!

0 پاسخ ها

دیدگاه خود را ثبت کنید

آیا می خواهید به بحث بپیوندید؟
در صورت تمایل از راهنمایی رایگان ما استفاده کنید!!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *