راهبردهای مهم درمانی طرحواره وابستگی

اهداف درمان تله وابستگی

هدف درمان، افزایش حس کفایت بیمار و کاهش وابستگی او به دیگران است. برای افزایش حس کفایت بیمار، معمولا هم “آموزش اعتماد به نفس لازم است و هم “مهارت آموزی. کاهش وابستگی بیمار مستلزم تلاش او برای انجام کارها به تنهایی است. وضعیت مطلوب، این است که بیماران از وابستگی ناسالم خود به دیگران دست بردارند.
کنار گذاشتن وابستگی، کلید موفقیت درمان است. درمانگر باید بیماران را به سمت این اهداف سوق دهد: کمک خواهی از دیگران را قطع کنند، وظایفشان را خودشان انجام دهند، اشتباهات خود را درحین یادگیری کارها بپذیرند، پشتکار نشان دهند تا موفق شوند و به خودشان ثابت کنند که میتوانند برای مشکلات خود، راه حل ارائه دهند. بیماران از طریق کوشش و خطا، یاد میگیرند که به جای بی اعتنایی به قضاوتها و حدسهای خود، به آنها اعتماد کنند.

راهبردهای مهم درمانی  تله وابستگی

معمولا تکنیکهای شناختی – رفتاری مهم ترین نقش را در ارتباط با بهبود این طرحواره به عهده دارند. هدف این تکنیک ها، کمک به بیماران برای تغییر شناختواره ها، مهارت آموزی و رویارویی تدریجی برای تصمیم گیری و عملکرد مستقلانه است.
راهبردهای شناختی به بیماران کمک میکنند تا دیدگاه شان را تغییر دهند، زیرا آنها معتقدند برای انجام کارهایشان احتیاج به کمک مداوم از سوی دیگران دارند. تکنیکهای شناختی معمولا عبارتند از: کارت آموزشی، برقراری گفتگو بین جنبه سالم و جنبه طرح واره، حل مسئله برای تصمیم گیری و چالش با افکار منفی. درمانگر، دیدگاه بیمار مبنی بر این که برای دستیابی به زندگی لذت بخش، وابستگی به دیگران را ضروری می شمرد، مورد سؤال قرار می دهد. وابستگی مفرط به دیگران، هزینه هایی دارد مانند ناتوانی در خودگردانی و ابراز عقیده که درمانگر و بیمار می توانند با کمک یکدیگر، این مسئله را روشن کنند. استفاده از راهبردهای شناختی برای افزایش انگیزهٔ بیماران، لازم و ضروری است، زیرا بیماران برای غلبه بر این طرح واره مجبورند، اضطراب زیادی تحمل کنند. درمانگر می تواند برای کاهش آشفتگی تکنیکهای آرامش آموزی، مراقبه ” و سایر روشهای کاهش اضطراب را آموزش دهد. همانطور که گفته شد؛ تکنیکهای تجربی، در ارتباط با این طرح واره از اهمیت کمتری برخوردارند. هرزمان که لازم باشد می توان بیماران را در تصویر ذهنی ای که از والدین حمایتگر و ضعیف ساز خود ساخته اند، رویاروسازی کرد، مانند وقتی که والدین بیماران با آنها به گونهای رفتار کردهاند که باعث عصبانیت شان شده اند. با این وجود، بیمارانی که این طرح واره را دارند، اغلب ازدست والدین خود عصبانی نمی شوند. به دلیل این که والدین تلاش می کنند به آنها کمک کنند، لذا وادار کردن این بیماران به تخلیهٔ خشم، خیلی مشکل است. با این حال، حتی اگر والدین نیت خوبی داشته باشند، کاری که انجام می دهند به حس استقلال و کفایت بیمار لطمه میزند. از آن جائی که والدین این بیماران، بیشتر تصمیم ها را می گیرند، بنابراین بیماران نسبت به قضاوت های خود اعتماد چندانی ندارند. از سوی دیگر از آن جائی که والدین این بیماران، اغلب کارهای آنها را انجام می دهند، درنتیجه چنین بیمارانی نمی توانند در سیر رشد خود، مهارت های زندگی را یاد بگیرند.

درمانگر با استفاده از تکنیکهای تصویرسازی ذهنی در جلسات درمان، به بیمار کمک میکند تا موقعیت های دوران کودکی را که در شکل گیری طرح واره نقش داشتهاند به یاد آورد. بیمار به عنوان یک فرد بزرگسال سالم، وارد تصویر ذهنی می شود تا به کودک بی کفایت کمک میکند که با مشکلات خود مقابله کرده و آنها را حل کند. وقتی بیمار نمی تواند یک پاسخ سالم ارائه دهد، درمانگر به عنوان یک کمک یار، وارد صحنه میشود و به بیمار کمک میکند. درمانگر درحین تکنیکهای تصویرسازی ذهنی به بیمار کمک میکند موقعیت های فعلی را تجسم کند که نیازمند بروز مهارتهای زندگی اند. بیمار به عنوان بزرگسال سالم، دوباره وارد تصویر ذهنی می شود و به کودک بی کفایت کمک میکند. بسیاری از بیمارانی که این طرح واره را دارند در حین تصویرسازی ذهنی، خود را به صورت یک کودک کم سن وسال تجسم می کنند). بزرگسال سالم به کودک میگوید: میدانم شما سن وسال کمی دارند و دلواپسید که تصمیم بگیرید، اما مجبور نیستید خودتان به تنهایی تصمیم بگیرید من به شما کمک می کنم. سن و سالی از من گذشته و از زندگی تجارب خوبی یاد گرفتم و می توانم به شما کمک کنم. حتی اگر در این شرایط نتوانید تصمیم بگیرید، من می توانم تصمیم بگیرم و خودم کارها را انجام دهم”.
تکنیکهای رفتاری به بیمار کمک میکنند تا بر اجتناب خود از عملکرد مستقل غلبه کند. این امر برای موفقیت درمان، ضروری است. اگر بیماران رفتارهایشان را تغییر ندهند، نمیتوانند شواهد کافی عليه طرحواره جمع آوری کنند. به دلیل این که اجتناب، ترس شرطی شده را تداوم میبخشد، بیماران نمی توانند طرح واره را بهبود ببخشند، مگر این که خود را با موقعیتهای اضطراب انگیز روبرو کنند. درمانگران به بیماران کمک میکنند برای انجام وظایف روزمره خود یک سری تکالیف خانگی را به صورت تدریجی طرح ریزی کنند. شروع این فرآیند باید با آسان ترین تکلیف در سلسله مراتب همراه باشد تا بتواند بیمار را در انجام این وظایف به عنوان تکالیف خانگی کمک کند.
نگران می توانند تمرینهای رفتاری را با بیمار در حین جلسات درمان برای کمک به او به منظور کسب آمادگی برای انجام تکالیف خانگی اجرا کنند. بیماران سعی میکنند از طریق تصویرسازی ذهنی یا ایفای نقش موفقیت آمیز، تکالیف و مشکلات خودشان را حل کنند. بیماران باید در صورت انجام موفقیت آمیز تکالیف خانگی به خودشان پاداش بدهند. این امر نتایج مفید و مثمرثمری به دنبال خواهد داشت. تکنیکهای کنترل اضطراب مانند کارت آموزشی، تمرین تنفس، آرامش آموزی و پاسخدهی منطقی می توانند به بیمار در تحمل اضطراب ناشی از عملکرد مستقل کمک کنند.

گاهی اوقات، درمانگر، اعضای خانواده بیمار را به دلیل ممانعت آنان از مستقل شدن بیمار، وارد طرح درمان می کند. این مسئله بویژه وقتی حائز اهمیت است که بیمار با این افراد زندگی می کند. اعضای خانواده می توانند نقش مهمی در ایجاد مشکل و نیز بهبود طرح واره داشته باشند. اگر بیمار بتواند به تنهایی با مشکلات ناشی از زندگی با اعضای خانواده کنار بیاید، ملاقات آنها با درمانگر لزومی ندارد. با این حال، مسئله ای که بیشتر اتفاق میافتد این است که بیمار نمی تواند از رفتارهای اعضای خانواده که طرح وارهٔ او را تقویت می کنند، جلوگیری کند. در چنین شرایطی درمانگر باید مداخله ای جدی برای این پدیده درنظر بگیرد.
نکته مهم در رابطهٔ درمانی، جلوگیری از تلاش مستمر بیماران برای پذیرش نقش وابستگی به درمانگر است. درعوض، درمانگر بیماران را تشویق می کند که خودشان تصمیم بگیرند و هرجا که لازم بود به آنها کمک میکند. همچنین درمانگر باید این نکته را به خاطر داشته باشد که هروقت بیماران با تلاش خود در کارشان پیشرفتی کردند، آنها را تشویق کند.

0 پاسخ ها

دیدگاه خود را ثبت کنید

آیا می خواهید به بحث بپیوندید؟
در صورت تمایل از راهنمایی رایگان ما استفاده کنید!!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *